| شبانه ها |
|
Sunday, March 20
٭ امسال هم تمام شد.سال ۱۳۸۳.مثل همه سالها با اين تفاوت که براي من زود نگذشت .هر چي فکر ميکنم روز اول سال ۸۳ را بياد نميارم .سال خوبي نبود و اميدوارم با تمام شدنش حوادث تلخش هم تمام بشه.کلي خاطره بد با خودش گذاشته کاشکي خاطرهتش را هم با خودش مي برد .
........................................................................................نوشته شده در ساعت 01:34 توسط نعيم Wednesday, March 16
٭ sitting all alone ...
........................................................................................i think i need to start writting again...but is there anything to talk about? or i mean who cares..?! نوشته شده در ساعت 19:17 توسط نعيم Monday, November 29
٭ Lost it on the chesterfield
........................................................................................Or maybe on a gambling wheel Lost in it a diamond mineIt's dark as hell and hard to find Well you can climb to the top of the highest tree You can look around but you still won't see What I'm looking for Where the good times gone Where the good times gone All that stupid fun and all that shit we've done Where the good times gone Well I still don't know Out in the back in the old corn field Underneath the tractor I'd dig 'till I found it firstBroke my back and died of thirst Well you can bribe the devil, you can pray to God You can sell off everything you've got And you still won't know Where the good times gone Where the good times gone All that stupid fun and all the shit we've done Where the good times gone And you still don't know Saw it on the silver screen Preacher says "don't know what it means" Last page ad in a comic book Bought me a map, told me where to look It ain't carved of stone or made of wood And if you pay for it then it ain't no good And you still won't know نوشته شده در ساعت 19:09 توسط نعيم Tuesday, August 17
٭ We need peace
........................................................................................We need tolerance We need brotherhood Let’s compete Let’s compete peacefully Let’s celebrate the humanity Let’s began the Olympics game نوشته شده در ساعت 02:05 توسط نعيم Friday, August 6
٭ ما به آسانی می توانيم کودکی را که از تاريکی می ترسد معذور بداريم.
فاجعه ی واقعی زندگی زمانی است که انسان ها از نور بترسند. (افلاطون) نوشته شده در ساعت 15:29 توسط نعيم
٭ بي تو مهتاب شبی
........................................................................................هر كه را عاشق بود به مسلخ بردن دشب مهتابي ِ بعد همه را آوردند با جسدهايي بيقلبو گذشتند «از آن كوچه» ديرينه. (كوروش ارشدي) نوشته شده در ساعت 14:49 توسط نعيم Sunday, August 1
٭ زن فالگیر فنجون قهوه رو از دستش گرفت و گفت انگشت بزن...نگاش کرد...
........................................................................................ورق ها رو جلوش گرفت و گفت بر بزن...ورق ها رو چید...تو چشماش زل زد... گفت کف دستت رو ببینم...؟ با ناراحتی دستش رو پس زد و سراغ تیر آخرش رفت...کاسه ی آب! گفت بهش زل بزن...عرق کرده بود... پا شد و گفت کارش تموم شد... گفت پولم نمی خواد بدی... نوشته شده در ساعت 03:06 توسط نعيم Monday, July 5
٭ ديگه بهتر از اين نميشه!
........................................................................................توي يک شب اول بشيني فينال ويمبلدون را ببيني بعد هم فينال جام ملتهاي اروپا !!بعد هم صبحش سر کار نري. توي اين چند سال تنيس به اين زيبايي کم ديده بودم و بعد هم که بازي يونان و پرتغال .جالب اينکه اينجا توي استراليا تلوزيون بازي ها را نشون نميداد و فقط اونهايي که ماهواره داشتن ميتوانستند بازيها را ببنند و به خاطر همين ديشب ساعت ۲:۳۰ شب با چند تا از بچه ها اجبارآ سر از کازينو در آورديم .همه شهر اونجا بودند تا با هم و روي يک صفحه بزرگ فوتبال را روي ببينند و البته يونانيها و پرتغتالي ها که انگار توي ورزشگاه نشسته بودند.خوب يونان برد و داغ جام را بد جوري سر دل پرتغاليها گذاشت. جام ملتهاي قبل را توي ايران ديدم هنوز تمام نشده بود که آمدم بيرون بازي آلمان و فرانسه شب آحري بود که توي ايران بودم. راستي قرار بود يک photoblog درست کنم امروز کاراش تمام شد اما هر روز يک عکس بيشتر نميشه upload کرد .سعي ميکنم هر روز به روزش کنم.بهش سر بزنيد . نوشته شده در ساعت 16:18 توسط نعيم Friday, July 2
٭ داره کم کم جريان دادگاه صدام يزيد کافر(به قول رهبر ) جالب ميشه .امروز صدام از اتهاماتش با خبر شد و گويا به تنها مواردي که اشاره کرده بود اين بوده که تمام سلاحهاي کشتار جمعي توسط خود آمريکا و زير نظر خودشون به اون تحويل داده شده.تا چند وقت ديگه علنآ گند حمايتهاي آمريکايي ها از عراق در جنگ با ايران بالا مياد.
........................................................................................نوشته شده در ساعت 22:39 توسط نعيم Tuesday, June 29
٭ آمريکايي چه مفتضحانه از عراق زدن به چاک اسمش را هم گذاشتن تحويل قدرت به مردم عراق !
........................................................................................نوشته شده در ساعت 23:41 توسط نعيم Tuesday, June 22
٭ It's been long time since I haven't post anything new in here, basically because my exams and now suddenly I decided to come and write something down, not even in Farsi, Kind of hard to find right Farsi key and type it. Its 3:27 morning and after 3 hours trying to sleep I ended up here in front of my damn Pc. After 2 weeks of study today I sat for my last exam and over all I’m happy, work and study and taking care of so many other thing make me to not have such big expectation from myself but even duo I’m sure that no one can do any better than me and in my situation.
........................................................................................Well I came here to write these things but …!! I’m so tired of everything ….? نوشته شده در ساعت 03:23 توسط نعيم Friday, May 28
٭ درس درس و باز هم درس..!
........................................................................................۲ هفته تا امتحانات پايان ترم و از همين حالا عذاداري شروع شده! راستي بعد از امتحانات يک فتوبلاگ راه خواهم انداخت. نوشته شده در ساعت 00:17 توسط نعيم Tuesday, May 4
٭ I was five and he was six
........................................................................................We rode on horses made of sticks He wore black and I wore white He would always win the fight Bang bang, he shot me down Bang bang, I hit the ground Bang bang, that awful sound Bang bang, my baby shot me down Seasons came and changed the time When I grew up, I called him mine He would always laugh and say "Remember when we used to play?" Bang bang, I shot you down Bang bang, you hit the ground Bang bang, that awful sound Bang bang, I used to shoot you down Music played and people sang Just for me the church bells rang Now he's gone. I don't know why And till this day, sometimes I cry He didn't even say goodbye He didn't take the time to lie Bang bang, he shot me down Bang bang, I hit the ground Bang bang, that awful sound Bang bang, my baby shot me down نوشته شده در ساعت 00:26 توسط نعيم Saturday, April 10
٭ بالاخره يک خواننده درست و حسابي هم پايش را گذاشت توي اين آخر دنيا و يک شب خوب را به همه هديه کرد.به قول خود عاصف اگه يک کم اونطرف تر ميرفتيم ميفتاديم توي آب.
........................................................................................اين حاجي حالي به همه داد که هر کسي هم از سر بي کاري آمده بود توي کنسرت موقع رفتن شده بود از طرفدارهاي عاصف و سي دي اون را خريده بود و منتظر امضاش بود.مخصوصآ که ۲ تا از آهنگهاي آلبوم جديدش را خواند که واقعآ زيبا بودند. پسر گل فروسش که باعث شد همه سرجاهاشون ميخکوب بشوند و چند لحظه هم که شده به ياد جوانهاي داخل ايران بيافتند. خلاصه تعطيلات پاييزي شروع خوبي داشت و ۲هفته ديگه هم که قراره با کنسرت منصور تمام بشه.اميدوارم عکسهاي ديشب خوب شده باشه تا چندتاش را هم بگذارم اينجا. نوشته شده در ساعت 21:55 توسط نعيم Saturday, April 3
٭ شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پايی خسته تيره گی هست وچراغی مرده ميکنم تنها از جاده عبور دور ماندند ز من آدمها "سهراب" نوشته شده در ساعت 23:38 توسط نعيم
٭ تا حالا شده که باورتان نکنند؟
........................................................................................تا حالا شده حس کنيد تمام کارهايي را که انجام ميدهي يک جور ديگه و بر خلاف معني و قصد واقعي شان برداشت و درک ميشه ؟ بعد هر چي هم کي مخواهي يکي جوري سعي کني همه چيز را همانطوري که واقعآ هست نشون بدي بد و بدتر ميشه و بيشتر خراب ميشي؟ وقتي که مخواهي باورت کنند که جز شادي و لبخند بر لبهاشون چيزي نميخواهي ولي بر عکس به خاطر زيادي رو راست و ساده رفتار کردن همه چيز همانطوري به نظر ميرسه که دور و بريهات توي ذهنشان ميسازند و هر حرکتت همانطوري که نميخواهي برداشت ميشود. شايد نبايد از همه چيز گفت ! شايد بعضي وقتها دروغ راه بهتري براي براي نشان دادن واقييت ها باشه !؟ نوشته شده در ساعت 23:29 توسط نعيم
|